السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

273

تفسير الميزان ( فارسي )

و در كافى « 1 » از حفص مؤذن از امام صادق ( ع ) روايت كرده ، كه در رساله اى كه بسوى اصحابش نوشت ، فرمود : و بدانيد كه احدى از خلايق خدا ، شما را از خدا بى نياز نمىكند ، ( نه كسى هست كه اگر خدا نداد او بدهد ، و نه كسى كه اگر خدا بلائى فرستاد ، او از آن جلوگيرى كند ، ) نه فرشته مقربى اينكاره است ، و نه پيامبر مرسلى ، و نه كسى پائينتر از اين ، هر كس دوست ميدارد شفاعت شافعان نزد خدا سودى بحالش داشته باشد ، بايد از خدا رضايت بطلبد . و در تفسير فرات « 2 » بسند خود از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه فرمود : جابر به امام باقر ( ع ) عرض كرد : فدايت شوم ، يا بن رسول اللَّه ! حديثى از جده ات فاطمه عليها سلام برايم حديث كن ، جابر هم چنان مطالب امام را در خصوص شفاعت فاطمه ( ع ) در روز قيامت ذكر مىكند ، تا مىرسد به اينجا كه ميگويد : امام ابو جعفر فرمود : پس به خدا سوگند ، از مردم كسى باقى نمىماند مگر كسى كه اهل شك باشد ، و در عقائد اسلام ايمان راسخ نداشته ، و يا كافر و يا منافق باشد ، پس چون اين چند طائفه در طبقات دوزخ قرار مىگيرند ، فرياد مىزنند ، كه خداى تعالى آن را چنين حكايت مىفرمايد : ( فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ وَلا صَدِيقٍ حَمِيمٍ ، فَلَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً ، فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ، ما هيچ يك از اين شافعان را نداشتيم ، تا برايمان شفاعت كنند ، و هيچ دوست دلسوزى نداشتيم تا كمكى برايمان كنند ، خدايا اگر براى ما برگشتى باشد ، حتما از مؤمنين خواهيم بود ) ، آن گاه امام باقر ( ع ) فرمود : ولى هيهات هيهات كه بخواسته شان برسند ، و بفرض هم كه برگردند ، دوباره به همان منهيات كه از آن نهى شده بودند ، رو مىآورند ، و بدرستى كه دروغ مىگويند . مؤلف : اينكه امام ( ع ) به آيه ( فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ ) الخ تمسك كردند ، دلالت دارد بر اينكه امام ( ع ) آيه را دال بر وقوع شفاعت دانسته‌اند ، با اينكه منكرين شفاعت ، آيه را از جمله ادله بر نفى شفاعت گرفته بودند ، و اگر بخاطر داشته باشيد آن نكته اى كه ما در ذيل جمله : ( فما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ ) خاطر نشان كرديم ، تا اندازه اى وجه دلالت آيه : ( فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ ) را بر وقوع شفاعت روشن مىكند ، چون اگر مراد خداى تعالى صرف انكار شفاعت بود ، جا داشت بفرمايد ( فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ وَلا صَدِيقٍ حَمِيمٍ ، ما نه شفيعى داشتيم ، و نه دوستى دلسوز ) ، « 3 » پس اينكه در سياق نفى صيغه جمع را آورد و فرمود : ( از شافعان هيچ شفيعى نداشتيم ) ، معلوم مىشود شافعانى بوده‌اند و جماعتى بوده‌اند كه از شافعان شفيع داشته‌اند ، و جماعتى نداشته‌اند ، يعنى شفاعت شافعان در باره آنان فائده اى نداشته . علاوه بر اينكه جمله : ( فَلَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً ) الخ ، كه بعد از جمله : ( فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ الخ ) ،

--> 1 - كافى روضة ج 8 ص 10 2 - تفسير فرات ص 113 - 114 3 - سوره شعراء آيه 101